شكيبا، شهرام - استاد جليل شهناز، چهره ماندگار موسيقي ايران چند وقت است كه در بخش مراقبت‌هاي ويژه بيمارستان آراد بستري است. پريروز جماعتي از اهل موسيقي به صورت جداگانه به ديدار اين استاد مسلم تارنوازي ايران رفتند.

خبرنگار يك خبرگزاري هم آنجا حضور داشته و جماعتي كه جداگانه به ديدار يك استاد آمده بودند را در خبري كنار هم نشانده است. گويا كيوان ساكت چند لحظه بر بالين استاد تار نواخته. بعد از رفتن وي عليرضا افتخاري هم بر بالين استاد شهناز حاضر شده و استاد زمزمه‌اي كرده است. خبرگزاري مربوطه نوشته: «اجراي قطعات افتخاري كه برگرفته از اشعار باباطاهر بود، لبخند و شادماني را بر لبان شهسوار شيرين‌نواز تار ايران جاري ساخت به شرح ذيل است:
خدايا دل زمو بستان به زاري
نمي‌آيد ز مو بيمارداري
نمي‌دونم لب لعلت به خونم
چرا تشنه است با اين آبداري»
1- اولاً اجراي قطعات يعني چندين و چند قطعه، نه يك دوبيتي. بالاي سر مريض كه كنسرت نمي‌دهند؟
2- مناسب‌خواني آقاي افتخاري جاي تقدير دارد. ولي مگر ايشان به عنوان همراه مريض شبانه‌روز در بخش مراقبت‌هاي بيمارستان بوده‌اند كه گفته‌اند: «نمي‌آيد ز مو بيمارداري»؟
3- اشاره باباطاهر در بيت اول اين است كه خدايا اين دل بيمار را از من بگير كه نمي‌توانم از او نگهداري كنم. خداوكيلي درست است آدم بالاي سر مريضي كه دارند از او مراقبت ويژه مي‌كنند، اين شعر را بخواند؟!
4- درباره تشنگي لب لعل آبدار معشوق به خون شاعر كه موضوع بيت دوم است هم عمراً نمي‌شود شرحي ارائه كرد. فقط شانس آورده خواننده كه استاد سرحال نبوده و دل و دماغ شوخ‌طبعي نداشته، وگرنه با حاضرجوابي خاص استادشهناز عزيز، الان معلوم نبود افتخاري با كدام خبرگزاري به زاري گفت‌وگو مي‌كرد و چه مي‌گفت.
در پايان خبر هم آمده است كه به‌حمدلله حال استاد رو به بهبودي است و احتمال دارد به منزل منتقل شود.
اين‌طوري كه دوستان در آن خبرگزاري نوشته‌اند، خواننده گمان مي‌كند كه گويا به ابتكار ايشان يك كنسرت درست و حسابي توي بخش مراقبت‌هاي ويژه برگزار شده و موجب بهبودي حال استاد شده است.
1- از اينكه بر سر ساير بيماران بخش مراقبت‌هاي ويژه چه آمده، اطلاعي در دست نيست.
2- ببينم اون بيمارستان سوپروايزر نداره؟
حالا فرض كنيم كه همه خبر درست است. با اين حساب اين شيوه درماني جواب مي‌دهد. با احترام به همه مردم ايران و با آرزوي شفاي عاجل براي همه مرضاي اسلام بالاخص مريض منظور، فرض مي‌كنيم زبانم‌لال چند نفر ديگر هم بستري باشند. با اين حساب و به ابتكار خبرگزاري فوق‌الذكر اوضاع چنين مي‌شود:
علي دايي
اگر خداي ناكرده علي دايي دچار بيماري شود، لابد بايد بر سر بالينش علي پروين و امير قلعه‌نويي شوت يك‌ضرب بازي كنند.
ابراهيم حاتمي‌كيا
اگر خداي ناكرده حاتمي‌كيا بيمار شود، لابد بايد پرويز پرستويي برود دور بالين او مين بكارد. شقايق فراهاني هم بيايد برود روي مين پايش قطع شود تا حال حاتمي‌كيا بهبود يابد.
محمدرضا شجريان
اگر خداي ناكرده استاد شجريان سرماخوردگي داشت و در بستر خوابيده بود، فقط حواستان باشد افتخاري بر بالين وي آواز نخواند كه با همان سرماخوردگي ساده، بيم جان استاد مي‌رود.
گر طبيبانه بيايي به سر بالينم
باز هم به نشود زخم زباني كه زدي
سعيد حجاريان
بعد از ماجراي ترور حجاريان هم اشتباه كردند. همين شد كه او ويلچرنشين شد چراكه حسين زمان را بردند دم بيمارستان دعاي كميل خواند. اگر اكبر گنجي را مي‌بردند بالاي سرش «ماكس‌ وبر» بخواند، لابد حالش بهتر از اين مي‌شد كه امروز هست.
تعداد ديگري از اشخاص و شيوه خاص درماني آنها را در جدول زير آوردم كه اطاله كلام نشود.


 نام بيمار با قيد خداناكرده ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  روش درماني افتخاري 

                           

محمود احمدي‌نژادـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ علي‌ مطهري بيايد بر بالين وي و سؤال كند.

 

علي لاريجاني ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ بودجه سال 91 را يك‌بار هم از آخر به اول برايش بخوانند

 

هاشمي رفسنجاني  ــــــــــــــــــبا توجه به اتفاقات اخير مجمع تشخيص مصلحت نظام فردعيادت‌كننده انصراف داد

                 

غلامعلي حدادعادل ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  برگزاري جلسه حكميت  براي مرتضوي

 

احمد عزيزي ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  يك نفر را ببرند كه براي كتاب‌هايش طرح جلد بكشد.

 

مسعود فراستي ـــــــــــــــــــــــ بر بالين او نماينده آكادمي بيايد به اصغر فرهادي جايزه فيلمنامه اصلي را هم بدهد

   

[دكتر] حسن عباسي ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ يك دانشجوي ترم دوي فلسفه اسلامي بر بالينش «سفر

                                                                       من‌الحق  من‌الحق الي‌الخلق بالحق» از  «الحكمه المتعاليه

                                                      في‌الاسفار العقليه لاربعه» اثر ملاصدراي شيرازي را قرائت و شرح و تدريس كند 

 

استاندار مازندران (صادركننده حكم ممنوعيت ورود افاغنه به نوشهر).ــــــــــــــ  يك گروه موسيقي افغاني بر بالينش

                                                                                                                        ترانه «سرزمين من» را اجرا كنند  

        

عبدالله جاسبي  ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ برادران دانشجو بر بسترش اساسنامه جديد دانشگاه آزاد را بخوانند

 

جواد شمقدري ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  رخشان ‌اعتماد بر بالينش از بيانيه خانه سينما دفاع كند

 

مه‌آفريد خسروي  ــــــــــــــــــــــ  مصطفي پورمحمدي بر بالينش حاضر شود و ده‌دقيقه بدون هيچ حرفي در  سكوتي

                                                                                              عميق فقط نگاهش كند

             

اسفنديار رحيم‌مشايي ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ  دست‌كم در 11 روز اوليه بيماري هيچ‌كس داوطلب

                                                                                                          نيست بر بالين وي حاضر شود.

 

 

1391/2/23 11

شكيبا، شهرام - بيماري‌هاي رواني مثل ويروس‌هاي غيرفعال در همه انسان‌ها وجود دارد. هرازگاهي درصدي از بيماري‌ها به فعاليت درمي‌آيند. تا اينجايش طوري نيست. فقط وقتي صددرصد آنها فعال شوند، شخص كاملاً رواني مي‌شود كه بحث ديگري دارد.

ديروز بخش مربوط به بيماري خودآزاري در من فعال شده بود، طبيعي است كه در چنين حالتي آدم روزنامه مي‌خواند.
در صفحه 3 روزنامه ايران از قول حميدرضا ترقي، معاون بين‌الملل حزب مؤتلفه خواندم: «جريان فتنه درصدد سياه‌نمايي نسبت به عملكرد دولت است.» ايشان در ادامه «سياه‌نمايي» را «خيانت واضح» خوانده‌اند.
با عنايت به سخنان ايشان، دور تا دور ما را فتنه‌گر جماعت گرفته ولي ما خودمان حواسمان نيست. براي روشن‌تر شدن قضايا چند مورد سياه‌نمايي را كه در شرايط كنوني طبعاً به جريان فتنه ربط پيدا مي‌كند، به عرض مي‌رسانم.

الف- ردپاي فتنه‌گران در گوانگ‌ژو

كليه اعضاي تيم اعزامي ايران به بازي‌هاي آسيايي از بهترين‌هاي ورزش ايرانند. ما كه اهل سياهي‌لشكر فرستادن نيستيم. هر كدامشان كه مدال نياورده‌اند، مي‌خواسته‌اند سياه‌نمايي كنند... وگرنه چطور الباقي‌شان آوردند، خوبش را هم آوردند؟ لذا هم هشان به جريان فتنه متصلند و از قوه قضائيه م يخواهيم كه به شدت با آنها برخورد كند.

ب- ردپاي فتنه‌گران در نانوايي

در شرايط كنوني كه يارانه‌ها دارد هدفمند مي‌شود، اجتماع بيش از سه نفر در صف نانوايي‌ها، سياه‌نمايي است. آنها مي‌خواهند بگويند در مملكت نان كم است و اين درست هم‌راستا با جريان فتنه است. لذا از قوه قضائيه خواهشمنديم با اين اجتماعات غيرقانوني به شدت برخورد كند.

ج- ردپاي فتنه‌گران در هوا
در شرايط كنوني وقتي هواپيمايي به زمين مي‌افتد، خانواده‌هاي بازماندگان برايشان ختم مي‌گيرند و آه و ناله مي‌كنند كه طرف با هواپيماي اين مملكت افتاده و مرده. لذا سياه‌نمايي مي‌شود كه هواپيماي مملكت خراب است. اين همان چيزي است كه سران فتنه مي‌خواهند. از قوه قضائيه مي‌خواهيم كه به شدت با خانواده‌هاي قربانيان حوادث هوايي برخورد كند.


د- ردپاي سران فتنه در پياده‌روها
بعضاً ديده شده كه در شرايط كنوني برخي از شهروندنماها كه در خيابان راه مي‌روند، بيشتر از حد معمول لاغر هستند. اين چه معنايي دارد؟ اگر دوربين‌هاي بيگانگان يا ايادي داخلي‌شان از اين افراد فيلم و عكس تهيه كنند، چه مي‌شود؟ مي‌روند تبليغ منفي و سياه‌نمايي مي‌كنند كه لابد در ايران غذا پيدا نمي‌شود و اين هم‌سو با جريان فتنه است. لذا از قوه قضائيه خواهشمنديم با لاغرها به شدت برخورد كند.


ه- ...

به طور كلي در شرايط كنوني عكس بده، فتنه‌گر تحويل بگير.
(لطفاً شما هم كشفياتتان را در باب ردپاي جريان فتنه در قالب كامنت مطرح كنيد. اگر نكنيد، از قوه قضائيه تقاضا مي‌كنم با شما هم برخورد كند.)

1391/2/23 11

1391/2/23 10

1391/2/23 10

1390/11/11 12

طنز - مهرداد صدقي

   در دوران غارنشيني، تبادل جنسي (مبادله پاياپاي )رونق فراواني در داد و ستد داشت. اين كار علاوه بر اينكه از نظر اخلاقي كار پسنديده¬اي نبود، در اجرا نيز مشكلاتي داشت . از آنجا كه جنس¬ها،‌ در ازاي كالاي ديگري مبادله مي¬شدند،‌ بايد هر دو كالا ارزش همساني مي¬داشتند. پيدا كردن دو كالاي همسان خيلي وقت مي¬برد و كار آساني نبود.  افراد مجبور بودند ابتدا بر روي جنس¬هاي خود،‌ غاركُد بچسبانند تا ارزش نسبي آن مشخص شود، سپس از معامله صحبت كنند.  ضمناً، معلوم نبود چه كسي مشتري است و چه كسي خريدار، يعني طرفي كه بايد سر طرف مقابل كلاه مي¬گذاشت خيلي مشخص نبود.
   مشكلات نبودِ سكه فقط به بزرگسالان محدود نمي شد و كودكان را هم شامل مي¬شد. مثلاً هرگاه كودكي از جلوي غاري مي¬گذشت و مي¬ديد ماموتي آماده به خدمت، در وروديِ غار بسته شده، حسرت مي¬خورد كه چرا سكه¬اي ندارد تا توي آن بيندازد و سوارش شود. تمام اين موارد باعث شد تا يكي از اهالي «ليديه» و شايد هم «آشور» دستور دهد براي اولين بار به نام او سكه ضرب كنند و بدين ترتيب با اختراع سكه، مشكل دختراني كه نمي¬دانستنند بعد از ازدواج چه چيزي را بايد به اجرا بگذارند، براي هميشه حل شد.
   ضرب سكه با وجود مزايايي كه داشت، نتوانست اختلاف طبقاتي ايجاد شده را از ميان بر دارد.  برخي كارشناسان معتقدند اگر به جاي ضرب سكه از تقسيم سكه استفاده مي¬شد افراد بيشتري بهرمند مي¬شدند. همين اختلافات اجتماعي باعث شد تا برخي بخواهند با ضرب سكه جعلي،  يك¬شبه ره صد ساله بپيمايند اما غافل از اينكه پس از مدتي لو رفته و سكه يك پول مي شدند. ذكر اين نكته الزامي¬ست كه. تصوير روي سكه¬هاي واقعي با چكش و سندان حك مي شد اما سكه هاي جعلي با نرم افزار هك مي شدند.
   سكه¬ها از فلزهاي مختلفي ساخته شده و بر همين اساس، ارزش¬گذاري مي¬شدند: سكه¬هاي طلا، نقره، برنز و دو ريالي. سكه¬هاي طلا براي مهريه به كار مي¬رفت، سكه¬هاي نقره براي خريد جهيزيه و‌سكه¬هاي برنز براي شير يا خط در انتخاب همسر. سكه¬هاي دو ريالي نيز از ديرباز فقط براي مزاحمت تلفني بكار مي¬رفته و جز اينكه باعث اشغال جيب شلوار  و يا خطوط تلفن شوند، كار ديگري انجام نمي داده¬اند.
   فرق سكه¬هاي طلا و نقره از نظر منشا تشكيل و نحوه تبديل در اين است كه اگر سكه¬هاي نقره براي مدت مديدي در مقابل آفتاب قرار بگيرند، اصطلاحاً نقره داغ شده و با برنزه شدن، به سكه¬هاي برنز تبديل مي¬گردند، اما  اگر سكه¬هاي طلا در هواي آزاد قرار بگيرند بلافاصله ناپديد شده و به سكه¬هاي مسروقه تبديل مي شوند.
   تفاوت ديگرِ سكه¬هاي طلا و نقره، با ساير مسكوكات در اين است كه اين دو سكه به هيچوجه ارزش خود را در گذر زمان از دست نمي¬دهند و جزو جواهرات محسوب مي¬شوند.  از معروف¬ترين جواهرات مي توان از جواهرلعل نهرو و جواهري در قصر نام برد. ضمناً، طلا در صورت تغيير رنگ و سياه شدن، ارزش افزوده بيشتري مي¬يابد و جنگهاي متعددي كه در بين النهرين براي طلاي سياه در گرفته است، اهميت آن را نشان مي¬دهد.
   مطالعات تاريخي نشان مي¬دهند كه افراد در ابتدا سكه را براي خريد كالاها بكار مي¬بردند، اما به تدريج نقش سكه عوض شده و حالا، افراد با فروش كالاها، به خريدخودِ سكه روي مي آوردند.  كساني كه كار و بارشان در ارتباط با سكه بود، بعدها كار و بارشان حسابي سكه شد، اما بقيه حتي ربع سكه هم نشدند.
   امروزه در سراسر دنيا موزه هاي سكه وجود دارد و  در آنجا سكه¬هاي تاريخي به نمايش گذاشته شده¬اند. البته اگر اين سكه¬ها در دوران خود ارزش داشتند تا به حال خرج شده بودند و سر از موزه در نمي¬آوردند. براي اثبات بي¬ارزش بودن آن¬ها كافيست به ظاهرشان توجه شود كه چطور خاكي و رنگ و رو رفته¬اند و بايد گفت، اين سكه¬ها از سكه افتاده¬اند.
   نرخ سكه بستگي به عوامل متعددي دارد و جالب اينكه، عوامل متعدد هم بستگي به نرخ سكه دارد! يعني بالا و پايين رفتن قيمت سكه بر روي عوامل متعدد تاثير مي¬گذارد و عوامل متعدد هم بر روي قيمت سكه تاثير مي¬گذارند. اين رفتار دوگانه سكه،  به دو رو بودن آن مربوط مي¬شود.
   در جوامع امروزي سكه چنان اهميتي پيدا كرده است كه مهم¬ترين جوايز بانك¬ها را به خود اختصاص مي¬دهد. به اين سكه¬ها سكه شانس مي¬گويند. اين امر مانند يك معادله يا در حقيقت نامعادله مي¬ماند زيرا تصاحب اين سكه¬ها خود به سكه شانس احتياج دارد و اگر بخواهيم طرفين معادله را خط بزنيم، صداي طرفين معامله در مي¬آيد!
    امروزه بخش اعظم مبادلات نقدي بجاي سكه با اسكناس انجام مي¬گيرد. پس از اختراع ماشين چاپ بود كه چاپ اسكناس رونق گرفت و  كساني كه مي¬خواستند ديگران را بچاپند، كارشان تسهيل شد. ضمناً، اسكناس در علم رياضيات نيز تحول ايجاد كرد و از آن پس، صفرِ جلوي عدد نيز از نظر اعتبار، به سرنوشت صفرِ پشتِ عدد نزدي

1390/11/11 12

يك مرد پس از 2 سال خدمت پي برد كه ترفيع نمي گيرد، انتقال نمي يابد، حقوقش افزايش نمي يابد، تشويق نمي شود. بنابراين او تصميم گرفت كه پيش مدير منابع انساني برود. مدير با لبخند او را دعوت به نشستن و شنيدن يك نصيحت كرد: «از تو به خاطر 1 يا 2 روز كاري كه تو واقعاً انجام مي دهي، تقدير نمي شود.»

مرد از شنيدن آن جمله شگفت زده شد اما مدير شروع به توضيح نمود.

مدير : يك سال چند روز دارد؟
مرد: 365 روز، بعضي مواقع 366.

مدير: يك روز چند ساعت است؟
مرد: 24 ساعت

مدير: تو چند ساعت در روز كار مي كني؟
مرد: از 10صبح تا 6 بعدازظهر؛ 8 ساعت در روز.

مدير: بنابراين تو چه كسري از روز را كار مي كني؟
مرد: 3/1

مدير: خوبت باشه!! 3/1 از 366 چند روز مي شود؟
مرد: 122 روز.

مدير: آيا تو تعطيلات آخر هفته را كار مي كني؟
مرد: نه آقا.

مدير: در يك سال چند روز تعطيلات آخر هفته وجود دارد؟
مرد: 52 روز شنبه و 52 روز يكشنبه، برابر با 104 روز.

مدير: متشكرم. اگر تو 104 روز را از 122 روز كم كني، چند روز باقي مي ماند؟
مرد:18 روز.

مدير: من به تو اجازه مي دهم كه در تا 2 هفته در سال از مرخصي استعلاجي استفاده كني .حال اگر 14 روز از 18 روز كم كني ، چند روز باقي مي ماند؟
مرد: 4 روز.

مدير: آيا تو در روز جمهوري (يكي از تعطيلات رسمي مي باشد) كار مي كني؟
مرد: نه آقا.

مدير: آيا تو در روز استقلال (يكي ديگر از تعطيلات رسمي مي باشد) كار مي كني؟
مرد: نه آقا.

مدير: بنابراين چند روز باقي مي ماند؟
مرد: 2 روز آقا.

مدير: آيا تو در روز اول سال به سر كار مي روي؟
مرد: نه آقا.

مدير :بنابراين چند روز باقي مي ماند؟
مرد: 1روز آقا.

مدير: آيا تو در روز كريسمس كار مي كني؟
مرد: نه آقا.

مدير: بنابراين چند روز باقي مي ماند؟
مرد: هيچي آقا.

مدير: پس تو چه ادعايي داري؟
مرد:!!!

نتيجه اخلاقي: هرگز از مديريت منابع انساني كمك نخواهيد.

1390/11/10 13

 

اقتصاد گاوي : دو تا گاو ماده دارين ... يكيش رو ميفروشين و يه گاو نر ميخرين ... به تعداد گاوهاي شما افزوده ميشه و اقتصاد رشد ميكنه ... پول براتون همينطور سرازير ميشه و ميتونين به بازنشستگي و استراحت بپردازين

اقتصاد هندي : دو تا گاو ماده دارين ... اونها رو ميپرستين و عبادت ميكنين

اقتصاد پاكستاني : هيچ گاوي ندارين ... ادعا ميكنين كه گاوهاي هندي مال شما هستن ... از آمريكا طلب كمك مالي ميكنين ... از چين طلب كمك نظامي ميكنين ... از انگليس هواپيماهاي جنگي ... از ايتاليا توپ و تانك ... از آلمان تكنولوژي ... از فرانسه زيردريايي ... از سوييس وام بانكي ... از روسيه دارو ... و از ژاپن تجهيزات ... با تمام اين امكانات گاوها رو ميخرين و بعد ادعا ميكنين كه توسط جهان مورد استثمار قرار گرفتين


اقتصاد آمريكايي : دو تا گاو ماده دارين ... يكيش رو ميفروشين و دومي رو تحت فشار مجبور ميكنين كه به اندازه ۴ تا گاو شير توليد كنه ... وقتي گاوتون افتاد و مرد اظهار تعجب و شگفتي ميكنين ... تقصير رو گردن يه كشور گاودار مياندازين و بعد طبيعتا اون كشور يه خطر بزرگ براي بشريت به حساب مياد ... يه جنگ براي نجات جهان به راه مياندازين و گاوها رو به چنگ ميارين !

اقتصاد فرانسوي : دو تا گاو ماده دارين ... دست به اعتصاب ميزنين چون ميخواين سه تا گاو داشته باشين 

اقتصاد آلماني : دو تا گاو ماده دارين ... اونها رو تحت مهندسي ژنتيك قرار ميدين ... بعد گاوهاتون ۱۰۰ سال عمر ميكنن و ماهي يه وعده غذا ميخورن و خودشون شيرشون رو ميدوشن 

اقتصاد انگليسي : دو تا گاو ماده دارين ... كه هر دو تاشون جنون گاوي دارن

اقتصاد ايتاليايي : دو تا گاو ماده دارين ... نميدونين كه اونها كجا هستن ... پس بيخيال ميشين و ميرين سراغ ناهار و شراب و استراحتتون

اقتصاد سوييسي : ۵۰۰۰ تا گاو ماده دارين ... هيچكدومشون مال خودتون نيستن ... از كشورهاي ديگه پول ميگيرين كه دارين گاوهاشون رو نگه ميدارين 

اقتصاد ژاپني : دو تا گاو ماده دارين ... اونها رو از نو طراحي ژنتيكي ميكنين ... هيكل گاوهاتون يكدهم اندازه طبيعي ميشه و ۲۰ برابر معمول هم شير توليد ميكنن ... بعد شونصد تا كارتون و عكس برگردون و آدامس با شخصيت گاوهاتون با چشمهاي درشت ميسازين و اسمش رو ميذارين Cowkemon و توي تمام جهان پخش ميكنين و ميفروشين

اقتصاد روسي : دو تا گاو ماده دارين ... اونها رو ميشمرين و متوجه ميشين كه ۵ تا گاو دارين ... اونها رو دوباره ميشمرين و ميفهمين كه ۴۲ تا گاو دارين ... اونها رو دوباره ميشمرين و متوجه ميشين كه ۱۷ تا گاو دارين ... يه بطري ديگه باز ميكنين و به خوردن و شمردن ادامه ميدين

اقتصاد چيني : دو تا گاو ماده دارين ... ۳۰۰ نفر آدم دارين كه گاوها رو ميدوشن ... بعد ادعا ميكنين كه سيستم استخدامي و شغلي كاملي دارين و توليدات گاويتون در سطح بالايي قرار داره و هر كس رو هم كه آمار واقعي رو بيان كنه بازداشت ميكنين

اقتصاد ايراني : دو تا گاو ماده دارين كه هر دو تاشون از باباتون به ارث رسيده ... يكيش رو دولت بابت عوارض و ماليات و  سهم صدا و سيما و سهم بنيادهاي مختلف و ... ضبط ميكنه ... دومي رو هم قربوني ميكنين و نذر قبولي توي دانشگاه و ازدواج موفق و شغل خوب و بدن سالم و عقل درست و حسابي و ... و غيره مي كنين ! و اقتصاد كماكان فلج مي مونه

1390/11/8 19

 

دانشجوي تازه وارد : هالوي خوش شانس

دانشجويان ساكن خوابگاه : جنگجويان كوهستان

دانشجويان پرسر و صدا : گروه ليانشانپو

دانشجوي پزشكي : به خاطر يك مشت دلار

خانواده دانشجويان : بينوايان

دانشجوي مدل رپي : الو، الو، من جوجوام

انتخاب درس افتاده : زخم كهنه

مراقبين امتحان : سايه عقاب

تقلب : عمليات سري

روز دريافت كارنامه : روز واقعه

اعتراض دانشجو : بايكوت

اعتراض براي كيفيت غذا : مي خواهم زنده بمانم

دانشجوي اخراجي : مردي كه به زانو در آمد

آينده تحصيل كرده : دست فروش

رئيس دانشگاه : مرد نامرئي

استاد راهنما : گمشده

دانشجويي كه تغيير رشته داده : بازنده

سرويس دانشگاه : اتوبوسي بسوي مرگ

كتابخانه دانشگاه : خانه عنكبوتان

علت نيافتن بعضي از دانشجويان : رابطه پنهان

التماس براي نمره : اشك كوسه

سوار شدن به اتوبوس : يورش

ترم آخر : بوي خوش زندگي

تصويه حساب : خط پايان

عمر دانشجو : بر باد رفته

مسئول خوابگاه : كاراگاه گجت

ادامه تحصيل تا دكترا : ديدار در استانبول

 


 

1390/11/8 19

طنز - مهدي استاداحمد

 

سه‌تا غصه به‌شدت يادم افتاد
دوتاشان را به‌سرعت بردم از ياد
يكي‌شان اينكه يادم رفته از كي
كتابم گير كرده توي ارشاد

 

«ز دست ديده و دل هردو فرياد
كه هرچه ديده بيند دل كند ياد»
دوباره نكته‌اي را يادم افتاد
كتابم گير كرده توي ارشاد

 

ته چاه عميقي مي‌زنم داد
سر كوه بلندي مي‌وزد باد
به غير از سوزن من توي اين شعر
كتابم گير كرده توي ارشاد

 

طلب كردم دلار نرخ آزاد
فروشنده دوتا سكه به من داد
تشكر كردم از ايشان و گفتم
كتابم گير كرده توي ارشاد

 

اگر ظرف غذا باشد به تعداد
غذا هم مي‌رسد حتما به افراد
چرا پس با وجود اين‌ عدالت
كتابم گير كرده توي ارشاد

 

اگر كه در بيايد از كسي داد
به سرعت مي‌رسد نيروي امداد
تعجب مي‌كنم با اين‌همه نظم
كتابم گير كرده توي ارشاد

 

در عصر سايبر و تسخير پهباد
كه شد اينترنت ملي هم ايجاد
در عصر انفجار اطلاعات
كتابم گير گرده توي ارشاد

 

شبي شد ماهي از تنگ خود آزاد
و با آزادي‌اش درسي به من داد
خجالت مي‌كشم ديگر بگويم
كتابم گير كرده توي ارشاد

 

«سيه‌چشمي به كار عشق استاد
به من درس محبت ياد مي‌داد
مرا از ياد برد آخر، ولي من »
كتابم گير كرده توي ارشاد

 

يكي دردش يكي درمانش آباد
يكي وصلش يكي هجرانش آزاد
«من از درمان و درد و وصل و هجران»
كتابم گير كرده توي ارشاد

 

گلي خوشبوي در حمام بغداد
رسيد از دست كا‌گ‌ب به موساد
پيامك زد به سي‌آي‌اي، ام‌آي‌سيكس
كتابم گير كرده توي ارشاد

 

يكي بويي شگفت‌انگيز مي‌داد
به‌طوري كه وجودم رفت بر باد
«به او گفتم كه مشكي يا عبيري»
كتابم گير كرده توي ارشاد

 

دو شب خوردم به جاي شام سالاد
شدم از بند هرچي چربي آزاد
ندارم هيچ اضافه‌وزني اما
كتابم گير كرده توي ارشاد

 

نگاهم تا به چشمان تو افتاد
همه عقل و شعورم رفت بر باد
شما توي گلويم گير كردي
كتابم گير كرده توي ارشاد

 

به‌ناگه عابري در جوي افتاد
گرفتم دست او را باب امداد
وي از بنده تشكر كرد، گفتم
كتابم گير كرده توي ارشاد

 

يكي از پشت‌بام برج ميلاد
درون تونل توحيد افتاد
زدم اورژانس فورا زنگ و گفتم
كتابم گير كرده توي ارشاد

 

اگر دستم رسد بر چرخ زامياد
به‌دقت مي‌كنم آن چرخ را باد
مگر آن لحضه‌ها يادم رود كه
كتابم گير كرده توي ارشاد

 

سرم خلوت! حسابم پر! دلم شاد!
شدم از بند عقل آزاد آزاد
ديريم رام رام دارام رام رام ديريم رام
كتابم گير كرده توي ارشاد...

1390/11/8 15

 

 

منبع:عصر ايران

1390/11/7 19

طرح از حسين صافي

منبع: خبر آنلاين

1390/11/7 12

داشتيم از خوشحالي مثل پودر ماشين‌لباسشويي كف مي‌فرموديم كه تلفن دوچرخه سوتيد. تلفن ما فقط همين يك ملودي را بلد است: سوت سوت سوتك سوت سوت سوتك!

جسارتاً، گوشي را داشته باشيد تا اول يك مقدمه عرض كنم خدمتتان. مقدمه اين است كه در تب‌وتاب بازار سكه، ما هم براي اين‌كه از قافله عقب نيفتيم، فكر كرديم مگر ما چلاق تشريف داريم كه نرويم توي كار خريد سكه. چرا فقط سكه‌هاي ۲۵ توماني و ۵۰ توماني تو بساط ما پيدا شود؟ الان ديگر اين‌جور سكه‌ها توي جيب گدايان و بينوايان هم پيدا نمي‌شود. البته اگر برداشت سياسي نشود، داشتيم فكر مي‌فرموديم بالاخره سرنوشت اين اختلاس ۳‌هزار ميلياردتوماني چي شد؟ و اين‌كه اگر خداي ناكرده ما صاحب چند سكه‌ي ناقابل بشويم پايمان به ماجراي اختلاس باز مي‌شود يا نه! بالاخره هركس براي خودش اصولي دارد. گوشي را همين‌طور داشته باشيد تا بقيه‌اش را عرض بفرماييم.

بعدش چي كار كرديم؟ رفتيم طلافروشي و النگوها و گوشواره‌هاي عيال را فروختيم كه سرمايه جور كنيم، وگرنه ما كه از اين پول‌هاي بادآورده نداريم. بعدش چي‌كار كرديم؟ نصفه‌شب رفتيم تو صف سكه. چه صفي؟ تقريباً اندازه‌ي استاديوم صدهزارنفري آزادي آدم پشت در بانك ايستاده و نشسته و خوابيده بود.

آن طفلي‌ها هم مثل ما طلاهاي عيالشان را فروخته بودند كه با آن سكه بخرند. ظهر روز بعد نوبتمان شد و خوشحال و خندان رفتيم پشت باجه. به هر نفر پنج عدد سكه مي‌دادند ولي به ما چهار تا دادند. گفتند همين هم از سرت زياد است. نمي‌دانيم از كجا فهميدند. لابد از آن‌جايي كه پولمان كم بود يا از آن‌جايي كه مي‌دانستند با نيم سوت و نيم‌شوت زندگي و كار مي‌فرماييم. به‌هرحال خدا خيرش بدهد كه پنج تا نداد و چهارتا داد. البته كاش آن چهارتا را هم نمي‌داد. مي‌دانيد چرا؟ به‌خاطر اين‌كه ما فرهنگ سكه‌داري نداريم. به خاطر اين‌كه شاعر مادر مرده در شعري بي‌ربط فرموده:

سكه شد از نان شب واجب‌تر

نان شب از سكه شد غايب‌تر

عاشقان را بگذاريد بخوابند همه

مصلحت نيست كه اين سكه فراموش كنيد

خب برگرديم به همان تلفني كه اول مطلب سوت كشيد و سوتمان را از اشكمان و اشكمان را از مشكمان و مشكمان را از وجود نازنينمان در آورد. نيم‌سوت بود و همشيره‌اش نيم‌شوت. فرموديم: «بنال ببينيم چي مي‌گويي؟»

گفت: «شما كجايي؟ هرچي تلفن مي‌زنم نيستي؟»

فرموديم: «ما كه سرجايمان هستيم. شما كجاييد؟»

گفت: «من و نيم‌شوت اومديم خيابون. كارمون طول كشيد، گفتيم به شما خبر بديم نگران نشيد.»

فرموديم: «نترسيد نگران نمي‌شيم. نيومديد هم نيومديد. خيال مي‌كنيد سكه‌ي‌طلا هستيد كه نگرانتون بشيم؟»

گفت: «خيلي ممنون.»

فرموديم: «حالا از كجا زنگ مي‌زنين؟»

گفت: «تلفن عمومي ديگه. شما كه واسه ما موبايل نمي‌خري. اين تلفن‌ها هم‌همه‌اش خرابه. چهارتا تلفن عوض كرديم تا بالاخره اين يكي وصل شد.»

فرموديم: «مال سكه‌ها هم هست. آخه هركدومشون يه شكل، يه اندازه و يه رنگيه.» تا اين را گفتيم يادمان به سكه‌هاي طلايمان افتاد. از جا پريديم و گفتيم: «سكه‌هاي شما چه جوري بود؟»

گفت: «چيز بود ديگه. رنگش طلايي بود و روش نوشته شده بود ۱۳۹۰و خيلي هم نو بود.»

فرموديم: «از كجا برداشتيش؟»

گفت: «شما كه خواب بودي. گفتيم بيدارتون نكنيم يه‌وقت اخمالو بشين. واسه‌ي همين خودمون با اجازه از توي كيفتون برداشتيم كه بعدش بهتون بگيم. چهارتا بود. مي‌خواستيم باهاش پفك هم بخريم، نشد. تلفن‌ها خراب بود و سكه‌هامون رو خورد.»

فرموديم: «خورد؟» و بعدش نفهميديم غش كرديم يا سكته يا سكسكه. فكر كنيم سكسكه بود. شايدم سكته بود.

 

منبع: همشهري آنلاين

1390/11/4 14

كاري از:جواد طريقي اكبر پور

1390/11/4 14

محمد علي رجبي

1390/11/4 14

 

 

 

 

منبع: عصر ايران

1390/11/4 12

منبع :فردا نيوز

1390/11/3 10

طنز - حسام الدّين مقامي كيا


- پيرمرد: آقاي راننده، اون راديوتو بزن ببينيم بستن يا نه بالاخره...
- راننده: تنگه هرمزو؟
- جوانك: اينترنتو مي گن لابد.
- پيرمرد: بودجه سال نود و يكو مي گم آقاجان!
- راننده: بلكه توي اين بودجه قضيه بيمه فراگيرم حل بشه.
- جوانك: اي آقا! الآن اينترنت كند شده سه هفته اس كلّا بي خبريم.
- پيرمرد: خب اخبار از راديو گوش كن.
- جوانك: اخبار مي خوام چي كار، از "فرندز"هام بي خبرم.
- راننده: اين كه گفتي در حدّ ايدزه يا زود معالجه مي شه؟
- جوانك: "فرندز" يعني دوستام. اينترنتي.
- پيرمرد: از اينجا مي خواي موج بفرستي تا فضا، برسه به ماهواره، ماهواره دوباره بفرستدش يه جا ديگه... خب دو قدم پا شو برو پارك رفيقتو ببين. خود منم همين كارو مي كنم.
- راننده: آخرش اين اينترنت مركزش كجاس؟ تو آمريكاس؟
- جوانك: مركز نداره كه، بين الملليه.
- پيرمرد: زرشك! ملّيه پسرجان!
- جوانك: عوضش هم حاله هم تماشا، ملّي بشه هر بار بخوايم اي ميل چك كنيم يه سر تا تركيه مي ريم و بر مي گرديم. يه جورايي بهترم هه...
- راننده: اي ناقلا! مي خواي به اسم اي ميل چك كردن بري ارز مسافرتي بگيري آزاد بفروشي؟
- پيرمرد: نمي شه كه ملّت فرت و فرت پا شن برن تركيه اي ميل چك كنن كه.
- جوانك: درسته خب، همه نبايد برن، بعضيام بايد برن دوبي و افغانستان و... يه جوري بايد تقسيم بشيم. بهترم هه...
- راننده: يعني دوبي با اون همه تكنولوژي هنوز يه اينترنت ملّي نداره؟
- پيرمرد: اون يه چيز ديگه اس در واقع. اينترنت اسمش روشه، ملّي نميشه كه.
- راننده: كردن شد كه!
- جوانك: تازه قراره بشه. فقط دوست دارم نشه با اينترنت ملّي چت كرد... فقط دوست دارم نشه...
- راننده: چي مي شه اونوقت؟
- جوانك: با بچّه ها... آي بخنديم!
- پيرمرد: آقا بزن اون راديوتو بببينيم بودجه رو كي مي بندن بالاخره.
- راننده: پدرجان! ضبطمو دزد زده، اين كه شما هي مي زني روش جاسيگاريه!

1390/11/1 12

هفته نامه يالثارات در ستون سياست به روايت يك همولايتي در مطلبي تحت عنوان 'فتوحات اقتصادي' نوشت:

از قديم فتوحات نامه‌نويسي از رايج‌ترين اقدامات فرهنگي آدم‌هاي قدرتمند، جهانگير و جهاندار بوده و امثال سلطان محمود غزنوي، نادرشاه، فتحعلي شاه، ناصرالدين شاه، كلنل لياخوف روسي (هماني كه مجلس به توپ بست!) و حتي هولاكوخان مغول يك قسمتي از دفتر و نهاد تحت امرشان را به نوشتن فتوحات و دستاوردهاي اختصاص داده‌اند، تا همگان به ويژه آيندگان بدانند كه چه سلاطين و حاكمان گل و سنبلي بر مملكت مسلط بوده و چه دسته گل ها كه به سر ملت نزده‌اند!
در همين راستا و از آنجا كه سلاطين و حاكمان قوه‌ مجريه در طول چند سال اخير، اصولاً آدم‌‌هاي به شدت متواضع و گمنامي بوده‌اند و زيردستانشان در دفتر و نهاد رياست جمهوري در شبانه‌روز 27 ساعت به خواندن و پيگيري ميليون‌ها نامه مردمي مشغولند و ديگر وقتي براي نگاشتن و ثبت فتوحات قوه مجريه در طول سنوات ماضيه نداشته و ندارند؛ لذا خارج از انصاف ديديم اگر بتوانيم پيروزي‌ها و موفقيت‌هاي دولت دهم را بنويسيم و ننويسيم (البته روزنامه دولتي ايران هم چون تمام وقت مشغول ترويج فرهنگ عفاف و حجاب است مجالي براي نگاشتن فتوحات دولت نداشته و ندارد.)
و اما امهات و اهم فتوحات پي‌درپي دولت دهم در حوزه اقتصاد به شرح زير مي‌باشد! (چون دستاوردهاي اقتصادي دولت دهم چشمگيرتر و شايان توجه‌تر بوده‌اند! لذا از اينجا شروع كرديم.)
1- كاهش ارزش پول ملي به نصف در طول 4 ماه (كدام دولت از زمان مادها تا الان چنين سريع و ضربتي ارزش پول ملي را نصف و كام مردم را شيرين نموده؟)
2- افزايش قيمت طلا به دو برابر، ظرف همان مدت 4 ماه (انصافاً كدام دولت در طول تاريخ بشر توانسته اين قدر زحمتكش و كاري باشد كه با يك دست ارزش پول ملي را نصف كند و در همان زمان با دست ديگر قيمت طلا را دو برابر بنمايد؟)
3- تشويق ملت به خروج سپرده‌هاي‌شان از بانكها (ميزان خروج سپرده‌هاي بانكي در طول 4 ماه اخير در هيچ مقطعي از تاريخ ايران سابقه ندارد و به ويژه در مقايسه با زمان مادها!)در همين رابطه شنيده شده بانك جهاني با ارسال نامه‌اي محرمانه از دولت دهم خواهش كرده سازوكار چگونگي تشويق مردم به خروج ضربتي و بي‌سابقه پول‌هاي‌شان از نظام بانكي را جهت ثبت در تاريخ بانكداري و آموزش و عبرت ساير كشورها و جوامع در اختيار بانك جهاني قرار دهد!
4- در مسير تحقق اهداف اصل 44 مبني بر واگذاري امور مردم به مردم و همچنين در جهت تحقق طرح پنسم (مخفف پول نفت سرسفره مردم) طرح عملياتي ضربتي قيف، نفت، حلق به صورت زير در كار گروه تخصصي مربوطه تدوين شده و در همين ايام اجرايي خواهد شد و طبق معمول زمان اجراي آن اعلام نخواهد شد؛ مگر يك شب قبل از اجرا، آن هم توسط رئيس جمهور محبوب طي يك گفت‌وگوي صميمي.

براساس اين طرح ابتداي هر ماه در حلق هر ايراني و يك قيف (فلزي يا پلاستيكي) قرار گرفته و مقداري نفت خام سنگين (ميزان آن محرمانه است و در ستاد هدفمندي يارانه‌ در حال بررسي است به هر حال بين 2/5 تا 22/75 ليتر! پيش‌بيني مي‌شود) آنگاه فرد مزبور خودش تصميم مي‌گيرد كه سهمش از نفت را چگونه هزينه كند!
در صورت اجرايي شدن اين طرح، بزرگ‌ترين تحول اقتصادي تاريخ بشر اتفاق مي‌افتد و وزارت نفت، بانك مركزي و وزارت دارايي فلسفه وجودي خود را از دست داده و منحل مي‌شود! شايد هم در سازمان محيط زيست! با سازمان اوقاف يا حتي وزارت آموزش و پرورش ادغام شده و كارمندان‌شان به صورت دوركار به ادامه خدمت بپردازند!

1390/10/29 18
شكيبا، شهرام - با نزديك شدن انتخابات مجلس در شرايط كنوني هر روز جبهه‌اي جديد تأسيس مي‌شود. با توجه به اينكه تعداد عبارات و اسم‌هايي كه با كلمات مرسوم مي‌شود ساخت،‌ محدود است و از طرفي اين محدوديت براي اهداف و آرمان‌ها هم وجود دارد، چند جبهه و رئوس اهداف را تقديم مي‌كنم تا دوستان به زحمت نيفتند.
در صورت استفاده از هر مورد معرفي شده، مبلغ يكصدهزار تومان به آدرس «خبرآنلاين» بفرستيد. لطفاً مبلغ را نقداً پرداخت كنيد. هيچ‌گونه حواله‌اي پذيرفته نمي‌شود. به قدر كافي قبلاً حواله كرده‌اند.
جبهه ايستادگي اصول و ارزش‌هاي متحد مهرورزي
نظر به لزوم ايستادگي بر اصول و ارزش‌هاي اساسي در شرايط كنوني كه از نظر اهميت مهم مي‌باشد و با توجه به مرگ بر اسرائيل و انحرافي و ساير جناح‌هاي منافق فقط ما مي‌توانيم مهر بورزيم. لذا متحد شده‌ايم تا بار ديگر به همه نشان بدهيم كه بايد ايستاد و ارزش‌ها و اصول را با اتحاد و مهرورزي گسترش نمود. خدا شاهد است نمي‌خواستيم وارد شويم اما چاره‌اي جز نجات مملكت از دست رقيب نبود، پس تكليف نگذاشت كه روي اصول و ارزش‌هايمان به شكلي متحد پا فشار ندهيم. لذا ايستاده‌ايم با شدت هرچه تمام‌تر. كساني كه به شدت ايستادگي‌مان شك دارند،‌ بيايند زير پايمان بايستند تا بفهمند يك من ايستادگي ما چقدر وزن دارد.

جبهه اصول پايداري بر ارزش‌هاي ايستادگي مهربان
امروز ديروز نيست. امروز ديروز فردايي‌ست كه ما با اصول و ارزش‌هايمان مي‌سازيم. ما هنوز همان جايي ايستاده‌ايم كه قبلاً ايستاده بوديم و پايدار مي‌باشيم. لذا اگر كسي دست دشمن از دهانش بيرون بيايد، زانوي‌مان را در نهايت مهرباني در حلقومش مي‌كنيم تا بفهمد اصول ما با ارزش‌هاي آنها شوخي ندارد.

جبهه وايسادگي كه وايسادگي (شعبه ندارد)
داداش ما وايساديم كه وايساديم و ايستادگي مي‌نماييم كه ايستادگي ‌نماييم. صاف هم ايستادگي مي‌نماييم. ايستادگي بايد قرص و محكم باشد كه كسي نتواند از اين‌ور و آن‌ورش فشار بياورد كه منحرفش كند به شرق و غرب. لذا وايسادگي مي‌كنيم كه وايسادگي مي‌كنيم سفت. ضمناً جبهه ما هيچ شعبه‌اي ندارد. گول نخوريد.

جبهه پافشاري اصولي بر ارزش‌هاي مواضع اصل و پسران
در شرايط كنوني كه بسياري عوض پويايي، پويانمايي نموده و به جاي ايستادگي پرفشار بر مواضع، در مقابل دشمن دست به نيم‌خيز شدگي نيمه اصولي زده‌اند و از نام ما نيز بهره برده و خود را «جبهه پافشاري اصولي بر ارزش‌هاي مواضع» مي‌نامند، ما دوباره آمديم. اين بار با نام «اصل و پسران» كه ثابت كنيم اصل قضيه ماييم و الباقي تقلبي مي‌باشند. اينان نه از روغن حيواني استفاده مي‌نمايند نه حتي پسته روي سوهان مي‌ريزند. اين جماعت باقالي عوض پسته مي‌ريزند. دقت بفرماييد كه پسته بوي پسته مي‌دهد و باقالي بوي پا.

جبهه نيم‌خيزان پادرميان پويانماي منحرف
ما از كسي نمي‌ترسيم. آنها از ما مي‌ترسند. آنها مي‌گويند ما در همه جا دست داريم. لذا اين دوره اساساً بي‌دست بازي مي‌كنيم. فقط پادرمياني مي‌كنيم اما مطمئناً پايمان در ميان قضايا هست. اگر مي‌خواستيم ايستادگي كنيم، آنقدر قدمان بلند بود كه همه را ريز ببينيم. لذا نيم‌خيز مي‌شويم كه ببينيم بقيه را. البته ما نيم‌خيزمان هم از تمام‌قد رقباي كوتاه‌قدمان بلندتر است. ممكن است كمي منحرف به چشم بياييم، آن هم به خاطر شكل ايستادن‌مان (نيم‌خيزي) است. نگران چيزي نباشيد.
1390/10/27 10
X